خورشاه بن قباد الحسينى

38

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

تبريز رفت و در آنجا حسين بيك لله را كه منصب مير ديوانى داشت از امارت عزل كرده ، الكا و نوكران او را به محمد بيك سفره‌چى استاجلو ارزانى داشتند و بعد از امارت ، او را چايان سلطان گفتند . در همان سال موكب همايون از تبريز متوجّه خوى و سلماس شد و در موضع خمنه از حدود شبستر ، شيخ نجم گيلانى به مرض ذات الجنب درگذشت . نعش او را به موجب فرمان اعلى به نجف اشرف نقل كرده « 1 » و منصب وكالت « 2 » را به امير يار احمد اصفهانى تفويض فرموده نجم ثانى لقب دادند . و موكب همايون بعد از چند روز كه در خوى توقّف فرموده بود به جانب شروان روان شد و تا دربند باكويه رفت و قلاع آن حدود به تمام به دست عساكر نصرت فرجام مفتوح گشت . و در آن سال ايلچى [ 29 ] از جانب والى خراسان شيبك خان كه بعد از فوت سلطان حسين ميرزا بر آن ديار مستولى شده بود به درگاه شاه عالم پناه آمده نامه‌اى كه مضمون آن نه بر وفق ادب بود آورد . مضمون نامهء مذكور و جواب در اين مقام مسطور مىگردد ، بعون الملك الوهّاب . مضمون نامهء شيبك خان و جواب كه حضرت شاه عالميان به دو نوشته شيبك خان بعد از فوت سلطان حسين ميرزا در سنهء ثلاث عشر و تسعمايه [ 913 ] از ماوراء النّهر با لشكر فراوان به مملكت خراسان آمد و آن ولايت را از تصرّف فرزندان سلطان مغفور بيرون برد . چون دو سه سال در آن ديار به استقلال حكومت كرد ، نشئهء « 3 » غرور حشمت و شوكت هواى سلطنت عراق و آذربايجان را در سر وى فكنده به خاطر گذرانيد كه نخست نامه‌اى به حضرت شاه دين پناه نويسد و او را به ايلى و انقياد خواند . بنابر خيال محال و انديشهء فاسد ، مكتوب فرمان‌وش مشتمل بر كلمات لا طايل و محتوى بر زوايد بىحاصل نوشته مصحوب ايلچى خود به پايهء سرير اعلى ارسال داشت ؛ ماحصل نامه آنكه :

--> ( 1 ) . ت : كردند . ( 2 ) . ت : وكالت . ( 3 ) . ب : نشوه .